عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

231

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

همچنين از ابن عباس روايت شده كه گفت : ذو القرنين همان عبد الله بن ضحاك است ، امّا اين روايتى ناراست است و خردمندان آن را نپذيرند . و امّا باور داريم كه ضحاك را نيز ذو القرنين مىخوانده‌اند و اين نامى مشترك و لقبى منقول است ، و يكى از فرمانروايان حيره - از بنى نصر را - هم به جهت دو گيسوى بافته در دو سوى سرش ، ذو القرنين مىخواندند و او منذر بن ماء السماء بود ؛ و از فرمانروايان حمير نيز دو تن بودند كه ذو القرنين خوانده مىشدند امّا اينها هيچ كدام شاه - پيامبر نبودند و اخبار نيز آن روايت را ناراست مىدارد و اين موضوعى نيست كه بر عرب پنهان ماند زيرا عرب شيفته حفظ بازمانده‌هاى ديرين خود ، و آزمند بر شمردن باليدنىهاى خويش هستند . و باز پنداشت پاره‌اى آن است كه ذو القرنين همان ضحاك است كه بيوراسب ناميده مىشد و دو شاخ او عبارت بود از دو زائده گوشتى - كه از سر دو شانه‌اش بر رسته بودند - و همگان آنها را مار مىپنداشتند ، و اين سخن از مرز راستى بسيار دور است و ناپذيرفتنى . امّا گفته‌ها و سخنان در زبانها و ميان اقوام گونه گون اين را تأييد مىكند كه ذو القرنين همان اسكندر رومى ، و كشندهء دارا است نيز اخبارى به دست ما رسيده كه با آنچه در قرآن فرموده همسان و همسو است ؛ و عقيدهء راويان از ملتهاى گوناگون اين گفته را استوار مىدارد كه سدّ معروف به سّد يأجوج و مأجوج ساختهء اسكندر است ، و پادشاهى كه هم خاور را زير پا سپرده و هم باختر را ، جز اسكندر نشنيده و نشناخته‌ايم . و اينها - فى الجمله - رفتار وى بودند برگرفته از تاريخهاى يونان و پارس ، امّا قصّه‌پردازان و پيشينيان از ديد مردم آگاه دور انداختنى و ناپذيرفتنى است . گمان يونانيان بر آن است كه هنگامى كه اسكندر به دنيا آمد زايش او را منّجمان نشان دادند و كار و آيندهء او را باز گفتند . اسكندر كه باليد ، بر دلش